شانس به شجاعان رو میاورد!
بازی Kingdom Come: Deliverance 2، به عنوان یکی از عناوین مورد انتظار سال، به خوبی توانست انتظارات را برآورده سازد. در ادامه برای بررسی این بازی همراه ما باشید.
بررسی داستان بازی
چه زمانی آخرین بار هنگام تجربه یک بازی، این حس را داشتید که سازندگان با تمام وجود و عشق به کارشان، آن را خلق کردهاند؟ چه عنوانی بود که حس کردید ارزش آن بسیار بیشتر از مبلغی بود که پرداخت کردهاید؟ کدام داستان و روایت در دنیای بازیهای ویدیویی توانسته شما را تا انتهای مسیر با خود همراه کند؟ یا بهتر است بپرسیم، چه زمانی متوجه شدید که برخی استودیوها “فقط” برای کسب درآمد بازی میسازند، در حالی که برخی دیگر عاشقانه به این کار مشغولاند؟ البته، این به معنای بد بودن یا بیارزش بودن بازیهای تجاری نیست، اما تفاوتی ظریف میان این دو وجود دارد که شاید با چشم دیده نشود. Kingdom Come: Deliverance 2 از آن دست بازیهایی است که اشتیاق دوباره تجربه کردنش را دارید، با فکر کردن به آن لبخند میزنید و سالها بعد نیز از یادآوری خاطراتش خوشحال خواهید شد.
داستان Kingdom Come: Deliverance 2 دقیقاً از نقطه پایان نسخه پیشین آغاز میشود. هنری اهل اسکالیتز و سر هانس کیپون به همراه گروهی از سربازان وفادار، به سوی قلعه سر اتو وون برگوف رهسپار میشوند تا پیام اشرافزادگان مخالف جنگ را به او برسانند. برگوف، متحد قدرتمند شاه زیگزموند مجارستان است که در پی تصاحب تاج و تخت برادر خود، ونسلاس چهارم، پادشاه بیکفایت بوهمیا است. برای لذت بردن از نسخه دوم بازی، نیازی به تجربه نسخه اول نیست؛ سازندگان تلاش کردهاند تا با استفاده از فلشبکهایی در خاطرات هنری، خلاصهای از وقایع نسخه اول را بازگو کنند. با این حال، اگر نسخه اول را تجربه کرده باشید، قطعاً ارجاعات متعدد به رویدادهای گذشته را در طول بازی بهتر درک خواهید کرد.
پس از ملاقات هنری و هانس با فرمانده نیروهای وون برگوف، آنها در نزدیکی قلعه اردوگاهی برپا میکنند تا صبح روز بعد، پیام کمیته اشرافزادگان را به متحد دشمن برسانند. اما دیری نمیگذرد که اردوگاه مورد هجوم قرار میگیرد و تمامی همراهان، به جز هانس و هنری، جان خود را از دست میدهند. یکی از بزرگترین نقاط ضعف نسخه اول، که مورد انتقاد بازیکنان و منتقدان قرار داشت، سیستم مبارزه بود که در نسخه دوم بهبود یافته است. توسعهدهندگان با اشتیاق فراوان، در همان ابتدای بازی، این مکانیزم جدید را به شما نشان میدهند.
در فواصل کوتاهی که بین صحنههای سینمایی فرصت تجربه گیمپلی بازی را پیدا میکنید، متوجه خواهید شد که هنری در ابتدای بازی بیش از حد قدرتمند به نظر میرسد. سازندگان نیز با این مسئله موافق بودند، اما از آنجایی که نسخه دوم دقیقاً ادامه داستان نسخه اول است، منطقی است که هنری تمام تواناییهای خود را ارتقا داده باشد. با این حال، به یاد داشته باشید که این یک بازی نقشآفرینی است و اگر تصور میکنید که از همان ابتدا همهچیز به نفع شما پیش خواهد رفت، سخت در اشتباهید.
پس از حمله راهزنان و مجروح شدن هنری، او و هانس خود را به کلبهی پیرزنی محلی به نام بوژنا میرسانند و تحت درمان قرار میگیرند. در جریان این مداوا، بیشتر تواناییهای هنری از بین میرود و شما مجبور میشوید تا مهارتهای خود را از ابتدا ارتقا دهید. استودیو Warhorse، توسعهدهنده بازی، به خوبی این سناریو را اجرا کرده و به منطق بازی آسیبی وارد نشده است. اما سوالی که برای من پیش آمد این است که اگر نسخه سومی هم وجود داشته باشد، چه اتفاقی میافتد؟ آیا دوباره هنری را تا آستانه مرگ پیش میبرند، تواناییهایش را سلب میکنند و همین سناریو را تکرار میکنند؟ نه اینکه این کار غیرممکن باشد، اما نیازمند ظرافت بیشتری است تا تکراری و ناخوشایند به نظر نرسد.
خوشبختانه، بوژنا یک طبیب است و با دمنوشها و معجونهای گیاهی سروکار دارد. از این رو، متوجه میشویم که امکان ساخت معجونهای مختلف در بازی وجود دارد و فرآیند آن بسیار جذاب است. برای ساخت معجون، ابتدا باید دستور پخت آن را پیدا کنید، سپس دستور پخت به صورت تصویری در مقابل شما باز میشود و باید مرحله به مرحله، دستورالعملها را دنبال کنید. شاید بپرسید که آیا میزان و نوع مواد اولیه روی تصویر با یک فونت مدرن نوشته میشود تا با استفاده از هر کدام، تیک بخورد؟ خیر. دستور پختها در کتابی با فونت شکسته قرون وسطایی نوشته شدهاند و اگر فراموش کنید که چه چیزی را باید به دیگ اضافه کنید، باید به کتاب مراجعه کرده و دوباره دستور پخت را بخوانید. آیا مواد اولیه به راحتی پیدا میشوند؟ به هیچ وجه.
در همان ابتدای بازی، متوجه میشوید که تهیه معجونها کمی جدیتر از آن چیزی است که مثلاً در ماینکرفت تجربه میکنید. برای ذخیره کردن بازی، باید یک معجون خاص به نام “اشنپس نجاتدهنده” تهیه کنید. حال یا باید آن را با قیمت بالا خریداری کنید، یا آن را بدزدید، یا خودتان آن را بسازید تا با نوشیدن آن، بازی را ذخیره کنید. راه دیگرذخیره این بازی خوابیدن روی تخت هایی هست که مشخصا به شما تعلق دارد. در غیر این صورت، باید منتظر بمانید تا بازی خودش صلاح ببیند و به دلیل حفظ تعادل عرضه و تقاضای حافظه رم و عملکرد بازی، به صورت خودکار یک بار بازی را ذخیره کند. اما حتی در این صورت هم یک اسلات جدید باز نمیشود، بلکه ذخیره اتوماتیک روی آخرین اسلات ذخیرهای که به صورت دستی ایجاد کردهاید، بازنویسی میشود. بنابراین بهتر است هر چه زودتر به فکر ارتقای مهارتهای آشپزی خود باشید و چند معجون اشنپس برای خود آماده کنید.
برای پیدا کردن تخت، باید ماموریتهای بازی را انجام دهید تا افرادی که قرار است برایشان کاری انجام دهید، یک تکه زمین سرد و سخت برای خوابیدن و ذخیره کردن بازی به شما بدهند. ماموریتهای اصلی هر کدام یک سناریوی بسیار جذاب دارند که تکتک کلمات آنها با دقت انتخاب شدهاند. قدرت کارگردانی در بازیهای جهانباز این سبک، در صحنههای سینمایی موجود در ماموریتهای اصلی و فرعی به خوبی نمایان میشود که واقعاً بدون نقص انجام شده است. در کنار سناریوی غنی، شخصیتپردازیهای دقیق و دوبله فوقالعاده تیم صداپیشگان، این موارد به نقاط قوت بازی تبدیل شده و لذت تماشای صحنهها را دوچندان میکند.
ماموریت های جانبی
ماموریتهای فرعی بازی نیز دست کمی از ماموریتهای اصلی ندارند و هر کدام با دقت نوشته و اجرا شدهاند. این ماموریتها از نظر محتوایی آنقدر قوی هستند که به بخشی اصلی از تجربه بازی تبدیل میشوند و در حین انجام آنها، احساس نمیکنید که مشغول انجام کاری هستید که تأثیری در داستان اصلی ندارد. تمامی ماموریتها دارای روایتی مشخص و منسجم به همراه پیچشهای داستانی هستند که باعث میشود بسیار جذابتر و به یادماندنیتر از ماموریتهای فرعی سایر بازیها باشند.
مکانیسم جیببری در نسخه اول بازی نیز بسیار کاربردی و جذاب بود و در نسخه دوم تغییرات چندانی نداشته و همچنان یکی از جذابیتهای بازی محسوب میشود. با این حال، در نسخه دوم شاهد درخت مهارت گستردهتری برای این بخش هستیم که بازیکن را بیش از پیش به استفاده از قابلیتهای مخفیکاری در بازی تشویق میکند.
اما این موضوع در مورد مکانیسم باز کردن قفلها صدق نمیکند. باز کردن قفلها در نسخه اول یک کابوس بود و در نسخه دوم، با وجود کمی بهبود، همچنان بسیار دشوار است و حتی کسب تمام امتیازهای مربوط به آن نیز کمک چندانی به بهتر شدن اوضاع نمیکند. خوشبختانه، اگر واقعاً بخواهید صندوقچهای را باز کنید، راه دیگری نیز وجود دارد: دزدیدن کلید آن از جیب صاحبش.
یکی از قابلیتهای کاربردی اضافه شده به بازی، امکان انتخاب و ذخیره ۳ دست لباس مختلف برای شرایط گوناگون است. در منوی اینونتوری، میتوانید بر اساس نوع بازی خود، لباسهای متفاوتی را انتخاب کرده و در مواقع ضروری، به سرعت لباس خود را با توجه به موقعیت، تغییر دهید.
سخن پایانی
نکته آخر که ذکر آن ضروری است، میزان بهینهسازی بازی است که طیف وسیعتری از مخاطبان را در بر میگیرد. به گفته سازندگان، مبنای بهینهسازی بازی، سختافزار ایکس باکس سری اس بوده است. این امر سبب شده تا Kingdom Come: Deliverance 2 را بتوان روی تمام کنسولها و حتی کامپیوترهای میانرده نیز با کیفیت قابل توجهی تجربه کرد.
در مجموع، این بازی نیز مانند نسخه اول خود یک الماس است، اما این بار الماسی تراشخورده که توانسته ایدههای اصیل و جذاب خود را به کمال برساند و اثری بهیادماندنی خلق کند. این بازی از گرافیک بسیار خوب، داستانی غنی و جذاب، مکانیکهای بهبود یافته، عناصر نقشآفرینی متنوع، سیستم مبارزاتی پیچیده و در عین حال با جزئیات، و شخصیتهای غیرقابل بازی با هوش مصنوعی قوی بهره میبرد.
نقصهای گرافیکی و مشکلات مربوط به هوش مصنوعی نیز در بازی دیده میشوند، اما با توجه به نوع بازی و استودیوی سازنده، قابل چشمپوشی هستند و احتمالاً بسیاری از آنها در ماههای آینده برطرف خواهند شد. تجربه این بازی بدون شک برای طرفداران سبک نقشآفرینی خاطرهانگیز خواهد بود و برای سایر گیمرها نیز میتواند بسیار لذتبخش باشد.
به نظر من، اگر این بازی با اقبال مواجه شود، میتواند یکی از نامزدهای جدی برای بهترین بازی سال 2025 باشد، اما هنوز برای اظهار نظر قطعی در این مورد زود است. Kingdom Come: Deliverance 2 برای ایکس باکس سری ایکس و اس، پلی استیشن 5، ویندوز و استیم دک در دسترس است. حداقل 60 ساعت برای رسیدن به تیتراژ پایانی و حداقل 120 ساعت برای کسب تمام تروفیها زمان لازم است.